صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان شنبه پنجم تیرماه سال 1395 نظرات ()


روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با 

هم مسابقه ی دو بدند . 

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .. 
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ... 
و مسابقه شروع شد.... 
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی 

بتوانند به نوک برج برسند . 
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید : 
"اوه,عجب کار مشکلی !!" 
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند ." 

یا : 
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !" 
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند .. 

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند... 
جمعیت هنوز ادامه می داد," خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!" 
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر .... 
این یکی نمی خواست منصرف بشه ! 
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه 

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید ! 
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو 

انجام داده؟ 
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا 

کرده؟ 
و مشخص شد که... 
برنده ی مسابقه کر بوده!!! 
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که : 
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون 

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که 

از ته دلتون آرزوشون رو دارید ! 
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید . 
چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره 
پس: 
همیشه.... 
مثبت فکر کنید! 
و بالاتر از اون 
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید 

رسید ! 
و هیشه باور داشته باشید : 
من همراه خدای خودم همه کار می تونیم بکنیم 
این متن رو به 5 تا " قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید. 
به اون ها کمی امید بدید!! 
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی 

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت . 
بعد از دو روز فردا هم دیروز خواهد شد.امروز روز خاصی نیست و من 

هم دلیل خاصی برای نوشتن برای شما ندارم...من خبر جدیدی براتون 

ندارم...حتی مشکلی که دربارش باهاتون درد دل کنم هم نیست...یا خبری 

که از کسی دیگه ای باشه...ولی یکی از لحظه های شاد زندگی منه...چون 

وقتیه که دارم به شما فکر می کنم...و دوست دارم این لحظه رو با شما 

قسمت کنم ...خیلی از لبخند ها به خاطر یک لبخند دیگه بوجود اومدند ... 


برای دنیا شما فقط یک نفرید؛ولی برای بعضی ها شما تمام دنبا هستید .




درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :