صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان یکشنبه هجدهم مهرماه سال 1395 نظرات ()


مگسی سوار بر برگ کاهی است و آن برگ کاه، روی پیشاب خری روان است.
مگس به خیال خود، روی دریایی پهناور، کشتی می راند! پس به خود می بالد و از سرمستی و بطر چنین می لافد: این منم کشتی بانی که در این دریای بیکران، کشتی می رانم!!
مولانا در این تمثیل کوتاه طنز آمیز و در عین حال گزنده و بی پرده، احوال سرمستان از باده غرور را نقد می کند. آنانی که در عین حقارت و کوته فکری، خود را بزرگ و دانا می پندارند. انسان گاه بر اثر غلبه اوهام و خود بینی، خویشتن را بر موج علم و معرفت و اوج قدرت و سلطنت می بیند. این تمثیل شمولی همه جانبه دارد.بنابر این هر کس که حد خود نشناسد و پای از گلیم خود فراتر نهد مشمول چنین تمثیلی است.

مثنوی معنوی » دفتر اول
 
آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر

گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام
مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام

اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل و رای‌زن

بر سر دریا همی راند او عمد
می‌نمودش آن قدر بیرون ز حد

بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو
آن نظر که بیند آن را راست کو

عالمش چندان بود کش بینشست
چشم چندین بحر همچندینشست

صاحب تاویل باطل چون مگس
وهم او بول خر و تصویر خس

گر مگس تاویل بگذارد برای
آن مگس را بخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او نه در خور صورت بود




درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :