درباره وبلاگ


كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!

مدیر وبلاگ : شهریارپارسازادگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...






من شش لایه پوشیده بودم باز سردم بود. اون با یه تیشرت ایستاده بود قیافه ش ام اصلا شکل آدمایی نبود که سردشونه. بی معطلی پرسیدم تو یخ نمی زنی؟ گفت من سرمایی نیستم ولی الان واقعا سرده! 
در چنین مواقعی میدونی چی کار میکنم؟ گفتم چی کار؟ گفت قبول میکنم که الان سرده و من سردمه. 
قبول میکنم همینی که هست دیگه! اونوقت سرما دیگه اذیت ام نمیکنه خیلی. خندیدیم.
فکر کردم به اینکه من در زندگی م هیچ وقت از اول به این حقیقت اگاه نیستم. حالا تو هر شرایطی. هربار هی خودمو به در و دیوار میزنم وای چرا اینه چرا اونه حالا چی کار کنم! ای وای ای داد ای بیداد! وسطا یه جایی میرسم به اینکه انگار دنیا با سیستم «همینی که هست!» کار میکنه و تو هم بهتره خودتو با همین سیستم کوک کنی!
  تا می پذیرم «همینی که هست!» یا همه چی شروع میکنه به درست شدن یا حداقل به یه آرامش موضعی میرسم.





نوع مطلب : اخلاقی و عرفانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه سوم آبان 1395 :: نویسنده : شهریارپارسازادگان
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر