تبلیغات
کارمند - اکسیژن خیالی!
 
درباره وبلاگ


كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!

مدیر وبلاگ : شهریارپارسازادگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...






مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...؛

پنجره های اتاق باز نمی شد.

نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند.

با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.

صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!

" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!!!"

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...





نوع مطلب : اخلاقی و عرفانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه چهاردهم اسفند 1395 :: نویسنده : شهریارپارسازادگان
نظرات ()
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1396 ساعت 15 و 20 دقیقه و 38 ثانیه
I was wondering if you ever considered changing the page layout of your blog?

Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect
with it better. Youve got an awful lot of text for only having one or 2 images.
Maybe you could space it out better?
دوشنبه شانزدهم مرداد 1396 ساعت 13 و 57 دقیقه و 44 ثانیه
I savour, result in I found exactly what I used to be looking for.
You have ended my four day lengthy hunt! God Bless you man. Have
a great day. Bye
پنجشنبه پانزدهم تیر 1396 ساعت 07 و 23 دقیقه و 30 ثانیه
I do not even know how I ended up here, but I thought this post was
good. I don't know who you are but definitely you're going to a
famous blogger if you aren't already ;) Cheers!
جمعه بیست و پنجم فروردین 1396 ساعت 10 و 41 دقیقه و 30 ثانیه
all the time i used to read smaller posts which also clear their motive, and that is also happening with this
post which I am reading at this place.
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1396 ساعت 19 و 33 دقیقه و 45 ثانیه
Today, I went to the beach with my children. I found
a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the
shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched
her ear. She never wants to go back! LoL I know this
is totally off topic but I had to tell someone!
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1396 ساعت 07 و 01 دقیقه و 17 ثانیه
These are truly enormous ideas in regarding blogging.
You have touched some pleasant things here. Any way keep up wrinting.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر