تبلیغات
کارمند - خداشناسی آهنگر
 
درباره وبلاگ


كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!

مدیر وبلاگ : شهریارپارسازادگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...







 آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش تر می شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود، از وضعیت دشوارش مطلع شد. گفت:"واقعاً عجیب است، درست بعد از این که تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نفهمیده بود چه بر سر زندگی اش آمده. اما نمی خواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را که می خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: "در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیری بسازم. میدانی چه طور این کار را می کنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم. یک بار کافی نیست."

آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد: "گاهی فولادی که به دستم می رسد، نمی تواند تاب این عمل را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می اندازد. می دانم از این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی در نخواهد آمد."

باز مکث کرد و بعد ادامه داد: "می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است؛

خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن."




نوع مطلب : اخلاقی و عرفانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1396 :: نویسنده : شهریارپارسازادگان
نظرات ()
شنبه هجدهم شهریور 1396 ساعت 13 و 05 دقیقه و 55 ثانیه
Your style is unique in comparison to other people I have read stuff from.
Many thanks for posting when you have the opportunity,
Guess I will just book mark this site.
دوشنبه سی ام مرداد 1396 ساعت 10 و 52 دقیقه و 29 ثانیه
Hey! This is my first visit to your blog! We are a group of volunteers and starting
a new initiative in a community in the same niche. Your blog provided us beneficial
information to work on. You have done a wonderful job!
دوشنبه شانزدهم مرداد 1396 ساعت 20 و 03 دقیقه و 46 ثانیه
Very nice post. I simply stumbled upon your weblog and wanted to
mention that I've truly loved browsing your blog posts.
After all I will be subscribing for your feed and I hope you write once more
soon!
دوشنبه شانزدهم مرداد 1396 ساعت 04 و 34 دقیقه و 42 ثانیه
What's up friends, nice piece of writing and nice arguments commented at
this place, I am really enjoying by these.
یکشنبه پانزدهم مرداد 1396 ساعت 17 و 45 دقیقه و 30 ثانیه
I'm gone to say to my little brother, that he should also visit this weblog on regular basis to
get updated from most recent gossip.
جمعه سیزدهم مرداد 1396 ساعت 19 و 37 دقیقه و 32 ثانیه
Fantastic web site. A lot of helpful info here.
I am sending it to some buddies ans also sharing in delicious.
And certainly, thank you in your effort!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر