تبلیغات
کارمند - کندن خشت غرور
 
درباره وبلاگ


كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!

مدیر وبلاگ : شهریارپارسازادگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...






در باغی چشمه‌ای ‌بود و دیوارهای بلند 
گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. 

ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. 
مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.
آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...
تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن صدای موسیقی رُباب است. نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می‌کند. مثل صدای رعد و برق بهاری برای باغ سبزه و سنبل می‌آورد. صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی است، بوی یوسف لطیف و زیباست که از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می‌رسید.

فایده ی دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می‌شوم، دیوار کوتاهتر می‌شود. 

خم شدن و سجده در برابر خدا ، مثل کندن خشت است. هر بار که خشتی از غرور خود بکنی، دیوار غرور تو کوتاهتر می‌شود و به آب حیات و حقیقت نزدیکتر می‌شوی. 
هر که تشنه‌تر باشد تندتر خشت‌ها را می‌کند. 
هر که آواز آب را عاشق‌تر باشد.
 خشت‌های بزرگتری برمی‌دارد.





نوع مطلب : اخلاقی و عرفانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه سیزدهم مرداد 1396 :: نویسنده : شهریارپارسازادگان
نظرات ()
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1396 ساعت 04 و 02 دقیقه و 13 ثانیه
What's up everyone, it's my first pay a visit at this site, and article is actually fruitful in favor of me, keep
up posting these content.
دوشنبه سیزدهم شهریور 1396 ساعت 12 و 44 دقیقه و 39 ثانیه
Today, I went to the beach front with my kids. I found a sea
shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed
the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had to tell someone!
سه شنبه هفتم شهریور 1396 ساعت 15 و 29 دقیقه و 30 ثانیه
When someone writes an post he/she retains the idea of a user in his/her brain that how a user can be
aware of it. Thus that's why this piece of writing is great.
Thanks!
شنبه چهارم شهریور 1396 ساعت 14 و 11 دقیقه و 40 ثانیه
Hi to all, it's truly a nice for me to pay a visit this website, it contains priceless Information.
پنجشنبه دوم شهریور 1396 ساعت 17 و 22 دقیقه و 46 ثانیه
Hey there, You have done an excellent job. I'll definitely digg it and personally suggest
to my friends. I'm confident they'll be benefited from this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر