صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان یکشنبه پنجم آبان 1398 نظرات ()



ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه
تا دهنشو باز میکرد 
آب میرفت تو دهنش ونمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم 
شروع کرد از خوشحالی
بالا و پایین پریدن.. 
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، 
انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید..
دیدم تا خوابه بهترین موقع س
بذارمش توی آکواریوم 
ولی الان چند ساعته بیدار نشده.. 
یعنی فک کنم بیدار شده 
دیده انداختمش اون تو قهر کرده 
خودشو زده به خواب...!! 


این داستان رفتار ما با بعضی از
آدم های اطراف مونه... 
دوسشون داریم... دوسمون دارن... 
ولی اونارو نمیفهمیم!!!! 
فقط تو دنیای خودمون داریم 
بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..!




















#شهریار_پارسازادگان
#لیموچی



درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic