صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان دوشنبه سیزدهم آبان 1398 نظرات ()






روزی صلاح‌الدین‌ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگ‌های صلیبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگ‌ هایش بگیرد آن تاجر مبلغ مورد نیاز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد. صلاح‌الدین موقعی كه خواست از خانه بیرون برود رو به آن مرد نمود و پرسید: به نظر شما بین سه دین یهود و مسیح و اسلام كه با هم در جنگ هستند حق با كدامیک است؟ آن تاجر بزرگ گفت: بنشین تا یک داستان برایت بگویم، بعد خودت نتیجه گیری كن ...

او گفت در روزگاران قدیم مرد كشاورزی بود كه صاحب یک انگشتر بود و همه می‌گفتند این انگشتر نزد هر كس باشد، به كمال انسانیت می‌رسد. خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد و وقتی پسران بزرگ شدند پدر آنها از روی آن انگشتر دو تای دیگر دقیقا شبیه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش یكی از انگشترها را داد از این به بعد هر كدام از پسرها می ‌گفتند كه انگشتر اصلی پیش اوست و همیشه با هم دعوا داشتند بر سر اینكه انگشتر اصلی كه باعث كمال انسانیت می ‌شود پیش كدامیک از آنهاست.

تا بالاخره تصمیم گرفتند برای مشخص شدن انگشتر اصلی پیش قاضی بروند. وقتی شرح ماجرا را برای قاضی گفتند، قاضی گفت:
احتمالا انگشتر اصلی گم شده‌ است، چون قرار بر این بوده كه آن انگشتر پیش هر كس باشد، دارای كمالات انسانی باشد، اما شما سه نفر كه هیچ فرقی با هم ندارید و مدام مشغول ناسزاگویی به یكدیگر هستید ...






















#شهریار_پارسازادگان
#لیموچی



درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic