صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان سه شنبه بیست و نهم بهمن 1398 نظرات ()




استالین دیكتاتور روسیه در ١٩٥١ در یکی از جلسات 
معمول خود خواست که برای او مرغی بیاورند.
او آن را گرفت و در حالیکه با یك دست آنرا می فشرد
با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد.
مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن
اما بدون موفقیت فرار کند.
دستان استالین برای مرغ بیچاره خیلی نیرومند بود.
استالین بدون هیچ مشکلی توانست همه پرها را از بین ببرد
و پس از پایان کار به یارانش گفت:
"حالا ببینیدچه اتفاقی می افتد"
او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی 
او ریخت و از او دور شد
همکارانش در کمال تعجب دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال می کند.
استالین با دانه های گندم مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود میکشید
در همه این مراحل مرغ پی در پی او را تعقیب میکرد
و قدم به قدم همراه او بود!

در این مرحله استالین به دستیاران شگفت زده خود گفت:
مشاهده میکنید که مرغ با وجود تحمل تمام دردهایی
که من برای او ایجاد کردم به دنبال من می‌آید.

استالین افزود:
احمق ها به همین راحتی اداره می شوند!




















































































.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#شهریار_پارسازادگان
#لیموچی
#ایران



درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic