صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
کارمند
مطالب و داستانهای کوتاه سیاسی ،اجتماعی،اخلاقی و...
شهریارپارسازادگان چهارشنبه سی و یکم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان سه شنبه سی ام تیر 1394 نظرات ()




صدای زنگ كه بلند شد پسر دوید سوی در. داد زد: ''بابامه.''
پیرمرد پوزخند زد. گفت: ''چشمت روشن.''
زن چادرش را روی دوش انداخت و پشت پسر راه افتاد. پیرمرد پرسید: ''كجا؟''
زن سر برگرداند: ''تا در برم باهاش.''
''دلت می‌خواد بیشتر برو.''
زن چیزی نگفت. پیرمرد گفت: ''شرم كه نمی‌كنی.''
زن صدایش را شنید و نشنیده گرفت. 
پسر در را كه باز كرد مرد را دید. داد زد: ''بابا'' دوید سوی مرد. مرد روی موتور نشسته بود. كلاه لبه‌دار سر گذاشته بود و عینك به چشم داشت. نیم‌تنه خلبانی به تن كرده بود و كتانیهایش سفید بود. پسر را با دو دست بلند كرد و بالا رو به خودش نگه داشت.


ادامه مطلب
شهریارپارسازادگان چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان سه شنبه بیست و سوم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان یکشنبه بیست و یکم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان یکشنبه چهاردهم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان شنبه سیزدهم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان جمعه دوازدهم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان سه شنبه نهم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان دوشنبه هشتم تیر 1394 نظرات ()
شهریارپارسازادگان سه شنبه دوم تیر 1394 نظرات ()
درباره وبلاگ
كارمندم،
روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :